ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
207
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
جماعتى از لشكريان برادر جلال الدين يعنى غياث الدين به او پيوستند و چون شمار يارانش افزون گرديد بيامد و شهر كلور را محاصره كرده بگشود سپس به شهر ترتووج [ 1 ] لشكر برد و آن را نيز تصرف كرد . قباچه لشكر به جنگ او بياراست و چون با او روبرو شد ، جنگ ناكرده بگريخت و لشكرگاهش را جلال الدين به غنيمت گرفت و هر چه در آن بود ببرد و به سوى لهاور لشكر راند . پسر قباچه كه بر پدر عصيان كرده بود ، در لهاور بود . جلال الدين با گرفتن اموالى لهاور را به او بازگذاشت و به جانب سيستان [ 2 ] رفت . فخر الدين سالارى نايب قباچه در آنجا بود . به اطاعت پيش آمد . جلال الدين از آنجا به اوچا لشكر برد و اوچا را محاصره كرد و با گرفتن اموالى از آنجا رهسپار جانيسر [ 3 ] شد . جانيسر از آن شمس الدين التتمش بود ، از ملوك هندو از موالى شهاب الدين غورى . چون خبر بشنيد لشكر بسيج كرد و با سى هزار سوار و صد هزار پياده و سيصد پيل در حركت آمد . جلال الدين نيز لشكر بدان سو راند . بر مقدمه ، جهان [ 4 ] پهلوان ازبك با مقدمهء لشكر شمس الدين روبرو گرديد . شمس الدين التتمش خواستار صلح گرديد جلال الدين نيز به صلح تن در داد . جلال الدين را هواى ملك عراق در سر بود . جهان پهلوان ازبك را در هند نهاد و از رود بگذشت و به غزنه رفت و حسن قولى [ 5 ] را كه وفا ملك لقب داشت در غور و غزنه نيابت داد و خود در سال 621 رهسپار عراق گرديد . احوال عراق و خراسان در زمان حكومت غياث الدين غياث الدين پس از آنكه جلال الدين به هند رفت ، پراكندگان لشكر را در كرمان گرد آورد و آهنگ عراق كرد و - چنان كه گفتيم - خراسان و مازندران را بگرفت و غرقه در لذات خود شد و امراى او در نواحى مملكت هر يك سر خويش گرفته بودند و راهى در پيش . مثلا تاج الدين قمر [ 6 ] بر نيشابور مستولى شد ويلان قوش [ 7 ] ايلچى پهلوان بر سبزوار و شال ختالى [ 8 ] بر جوين و نظام الدين على بر اسفراين و نصرة الدين حمزة بن محمد بر نسا و تاج الدين عمر بن مسعود تركمانى بر ابيورد و غياث الدين همچنان سرگرم كامجوييهاى خويش بود . سپاهيان تاتار به كرمان بر سر او آمدند و او از عراق روى به بلاد جبل نهاد و چون عراق را خالى گذاشت آنان هر چه خواستند كردند . سپاهيان بر او مىشوريدند و او پى در پى به اقطاعات و راتبهء ايشان مىافزود و آنان را سيرى نبود . پس دست به فساد زدند و به غارت رعايا پرداختند .
--> [ ( 1 ) ] متن : ترنوج . [ ( 2 ) ] متن : تشتشان . [ ( 3 ) ] متن : جانس . [ ( 4 ) ] متن : جرجان پهلوان . [ ( 5 ) ] متن : حسن فزلف . [ ( 6 ) ] متن : قائم الدين . [ ( 7 ) ] متن : يقز بن ايلجى . [ ( 8 ) ] متن : ينال خطابهاتر